مخاطبان گرامی:
از این به بعد می توانید نشریه جوهره وحی را
در پایگاه نشریات دانشجویی به
آدرس زیر مشاهده بفرمایید.
باتشکر
pand.snn.ir
pand.snn.ir/joharevahee
منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم
مخاطبان گرامی:
از این به بعد می توانید نشریه جوهره وحی را
در پایگاه نشریات دانشجویی به
آدرس زیر مشاهده بفرمایید.
باتشکر
pand.snn.ir
pand.snn.ir/joharevahee
منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم




قدر مجالس عزادارى را بدانند، از اين مجالس استفاده كنند و روحاً و قلباً اين مجالس را وسيلهاى براى ايجاد ارتباط و اتّصالِ هرچه محكمتر ميان خودشان و حسينبنعلى عليهالسّلام، خاندان پيغمبر و روح اسلام و قرآن قرار دهند.
۱۳۷۳/۰۳/۱۷
اگر كسانى براى حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند و آنجا كه بايد حق
بگويند، نگويند، چون جانشان به خطر مىافتد، يا براى مقامشان يا براى
شغلشان يا براى پولشان يا محبّت به اولاد، خانواده و نزديكان و دوستانشان،
راه خدا را رها كنند، آن وقت حسينبنعلىها به مسلخ كربلا خواهند رفت و به
قتلگاه كشيده خواهند شد.


باز اين چو شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چو شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين
بى نفح صور خاسته تا عرش اعظم است
اين صبح تيره باز دميد از كجا كزو
كار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گويا طلوع مىكند از مغرب آفتاب
كاشوب در تمامى ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام كه نامش محرم است
درباره گاه قدس كه جاى ملال نيست
سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است
جن و ملك بر آدميان نوحه مىكنند
گويا عزاى اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين
پرورده كنار رسول خدا حسين

وَ یَا مَن تَصغُرُ عِندَ خَطَرِهِ الأَخطَارُ
حمد وسپاس مخصوص خداوندی است که با اراده خود، مخلوقات را به راه راست راهنمایی فرموده و در مسیر خویش قرار داده، مخلوقاتی که توانایی به عقب انداختن آن چیزی را که خدا آنان را بر آن مقدم داشته، ندارند و همچنین مخلوقاتی که بنا به خواسته خداوند از دیگران عقب افتاده اند، قدرت جلو افتادن ندارند. او را چنان سپاس می گوئیم که موجب روشنی چشمان ما گردد، در آن زمانی که چشم ها از ترس برق می زنند و خیره می شوند و باعث روسفیدی ما شود در آن وقتی که بدکاران روسیاه هستند.
و امروز روز جدیدی است و بر ما شاهد و گواه و آماده ای است که اگر خوبی کنیم ما را با تحسین نمودن ترک می کند و اگر بدی کنیم با سرزنش از ما جدا می شود.
پروردگارا! بلایی بر من نازل شده که سنگینی آن مرا درهم شکسته و گرفتاری هایی بر من روی آورده که طاقت تحمل آن را ندارم. من آن کسی هستم که بار خطاها بر پشت او سنگین شده در حالیکه گناهان، عمرش را تباه ساخته و با نادانی اش معصیت را انجام داده در حالیکه تو شایسته نافرمانی نبودی.
بارالها! حاجتی دارم که بیشتر از توانم است و درباره آن به راه حلی نرسیده ام؛ ولی نفسم مرا به این وادار می کند که حاجتم را به نزد کسی ببرم که او خود حاجت هایش را نزد تو می آورد و در مورد خواسته هایش از تو بی نیاز نیست در صورتی که این کار لغزشی از لغزش های خطاکاران و افتادنی همچون افتادن گنهکاران است.
پس ای معبود من! چه کسی از من به راه و رشد و تعالی خود نادان تر است؟ و چه کسی از من از پاک ساختن نفس خود دورتر است؟ و تو روزی ات را به من عنایت فرمودی، در حالیکه من آن را در راه معصیتت که از آن نهی فرموده ای، صرف می کنم و چه کسی بیشتر از من در منجلاب باطل،غوطه ور است و بیشتر از من اقدام به اعمال زشت نموده است؟ بارالها! زمانی که بین دعوت تو و دعوت شیطان قرار می گیرم، دعوت شیطان را قبول می کنم البته نه از روی نابینایی در ندیدن او و نه از روی فراموشی.
خدایا! اگر خودم را با این صحبت ها سرزنش می کنم، به این خاطر است که به مهربانی و عطوفت تو که درست شدن کار گنه کاران در آن است، طمع دارم و همچنین به رحمتت که باعث نجات یافتن خطاکاران است امید دارم.
ای پناه من! دست به دامن کرمت شده ام و برای رسیدن به عطاهایت آرزوهایم را گسترده ام! پس مرا به وسیله توحید پاک کن و مرا جزو کسانی قرار بده که فطرتاً به تو شادمان و در راحتی هستند و روزگارشان آه و ناله عاشقانه برای توست و در برابر بزرگی ات پیشانی شان بر خاک است و چشم هایشان در خدمت تو و بیدار است و اشکشان از ترس تو روان است، دل هایشان به محبت تو بسته شده و در برابر هیبتت، قلوبشان در تب و تاب است و گویی از جا کنده شده است.
بارالها! سایه ابرهای را بر گناهانم بینداز و بر عیب هایم باران مهربانی ببار.
صحیفه سجادیه
كندي، روشني و تاريكي و ترس ها و شهامت ها است...
به سال 61 هجري قمري كه رسيدي كمي تحمل كن و بيشتر تأمل كن، بنگر تاريخي كه تا امروز ادامه
داشته است، تأثيرپذيري بي اندازه اي از روزهاي گرم محرم اين سال دارد، جمعيتي اندك، كه همه تذكر ها،
تهديد ها، مصلحت انديشي ها، نصيحت ها و خيرانديشي ها را انكار كرده است و راه خود از مأمن آسايش و
خورد و خواب و شهوت و سازش و كوتاه آمدن و به روزمرگي دچار شدن بر گرفته است و دل به صحراي
گرم و سوزان سپرده است و چشم به افقي دارد كه هيچ كدام از انسان هاي آن روز، حتي دينداران و
جانماز آب بكش ها و خشك و مقدس ها نيز چشمشان آن را نمي ديد...
دل از آن بريده اند و گوشه شهر امن را و طويله هاي آسايش دست ساخته خويش را، استراحتگاه خويش
ساخته اند؛ به راه خويش ادامه مي دهد، تا به پر جاذبه ترين نقطه زمان و مكان، كربلا برسد و با گذشتن
از همه چيز خويش، حماسه اي بسازد كه نه دنياي آن روز را؛ بلكه دايره در دايره پژواك تلاطمِ امواجِ
انسان سازش، در همه تاريخ، حماسه هاي بيشماري خلق كند و انسان هاي شريف را در مقابل حيوانات
شرير قرار دهد، سواي از تعداد و نفرات و امكانات و كمي ها و كاستي ها و ناملايمتي ها...
زمان در گذر است و از گذشته و از كنار ما به سوي آينده اي نامعلوم در حركت است و همه اين سال ها و
همه مردمان آزاد انديش و بزرگوار و حماسه سازِ، الگو گرفته از حماسه كربلا، از امواج اين حماسه
بزرگ براي خراب كردن بناهاي ظلم و جور و تعدي و ستمگري و شرارت ها استفاده ها كرده اند.
امروز؛ اما حكايت همان حكايت شكل گرفته در همه اين سال هاست و اصحاب سيدالشهدا(ع) سواي از
اينكه كي و كجا متولد شده اند و چه زبان و چه رنگي دارند، صداي "هل من ناصر ينصرني"
پسر فاطمه(س) را از دهان و زباني ديگر شنيده اند، از زبان همو كه رهبر و خيرانديش اين قوم است...
اين قوم كه همه چشم هاي بيدار اولياي خدا در انتظار ديدنش بوده است، آمده است تا ادامه دهنده حماسه
كربلا باشد؛اما بعد از سال هايي بيشمار و فرسنگ ها دورتر از زمين سوزان كربلا... اين قوم آمده است
كه سواي همه مصلحت انديشي ها و همه تهديد ها، تذكر ها و خيرانديشي ها، براي اعتقاد خويش همه
هستي خود را به ميدان آورد و اين بار نه با شمشير آهنين؛ بلكه با انگشتي به جوهر آغشته، حماسه اي
به پا كند كه چشم هاي از حدقه بيرون زده دشمنان تشيع، در خواب نيز به آن باز نشده باشد...
سونامي حماسه از كربلا شروع شده است و اين نوآوري در تاريخ كه، اقليت با خدا، هميشه گردن اكثريت
مصلحت انديش و ترسو و بزدل و امنيت طلب را خورد كرده است، كار خود را ادامه مي دهد و امواج
متلاطم و خروشانش دايره در دايره نسل ها و عصر ها را مي پيمايد و ما، ايرانيان مسلمان و غير مسلمان
نيز يكي از همين دايره امواج خروشان هستيم كه بناي كفر را، همراه با آدم هاي داخلش به
خاك ذلت مي نشانيم...
انشاالله...
سردبیر
چکیده
تعيين نام براي هر سال ، پي گيري و تأکيد بر آن، از ابتکارات رهبر معظم انقلاب است
که هر ساله در پيام نوروزي به مناسبت حلول سال نو اعلام مي شود . سخنراني
معظم له در اولين روز سال جديد که معمولاً در کنار بارگاه ملکوت
حضرت ثامن الحجج (ع) و در ديدار با زائران و مجاوران امام رضا (ع) از همه
اقشار و گروه هاي مردم سراسر کشور ايراد مي گردد ، نيز فرصتي است
براي تحليل و تبيين چرايي آن نامگذاري توسط مقام معظم رهبري.
مقدمه
ابتکار نامگذاري هر سال از سوي رهبر معظم انقلاب داراي حکمت ها ، آثار و
اهداف مهمي است . ايجاد نشاط و حرکت ، همدلي و وحدت در جامعه ،
آگاهي بخشي نسبت به خطرات و تهديدات پيش رو ،آماده سازي نظام و مردم
براي مقابله با دشمنان همه و همه از موضوعاتي است که بايد با توجه به نيازهاي
اساسي جامعه و متناسب با شرايط و اقتضائات سال جديد و دغدغه ها و
اولويت هاي نظام اسلامي باشد.
منبع: چاپ شده در شماره ۳8نشریه جوهره وحی
گردآوری:فاطمه رضایی-ورودی89
منبع: چاپ شده در شماره ۳8نشریه جوهره وحی
گردآوری:
اصغر کریمی رکن آبادی
(کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث)
حمید رضا عبدلی مهرجردی (کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی)
گاهی آدم ها چه راحت به یکدیگر انگ می چسبانند و برخی صفات را به یکدیگر نسبت می دهند، بی آن که توجهی به عاقبت آن داشته باشند اگر حرمتی شکسته شود چه؟ اگر آبرویی بریزد چه؟ مهمتر از این اگر حرف شان صادق نباشد چه؟ تهمت و افترا یکی از این رذایل اخلاقی است که اگر فرد یا افرادی آن را به فرد یا افراد دیگری نسبت دهند؛ حرمت آنان را شکسته و آبروی آنان را پایمال کرده و چه بسا این کار فرد را به کام مرگ نکشانده باشد.
چکیده:
در چند شماره قبل ما موضوعاتی را بحث کردیم که همه از فضایل اخلاقی بودند اما در این شماره به بحث در مورد رذایل اخلاقی پرداختیم در این مبحث تلاش شده که اطلاعات مختصری از این رذیلت اخلاقی (تهمت) در اختیار شما قرار گیرد.
تهمت:
اینکه انسان در حق دیگری به چیزی که راضی نیست دروغ بگوید؛ یعنی چیزی را به دیگری نسبت دهد؛ در حالی که آن شخص مرتکب چنین کاری نشده باشد؛ ولی به دروغ او را متهم کرده باشند.»1
منبع: چاپ شده در شماره ۳8نشریه جوهره وحی
گردآوری:زبیده میرزاده-ورودی89
و سخن بد را به درخت ناپاکی شبیه کرد که از زمین کنده شده و قرار و ثباتی ندارد.
خداوند بندگان خود را به نیکو سخن گفتن سفارش می کند. سخن نیکو را به پاکیزه و پرثمر و سخن بد را به درختی ناپاک و بی ثبات تشبیه می کند. خداوند در آیه24 سوره ابراهیم می فرماید: آیا ندیدی که خدا چگونه مثالی زد و سخن نیک را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرد که ریشه اش ثابت و استوار و شاخه هایش سر به آسمان کشیده است؟ همیشه به اذن پروردگارش میوه خود را می دهد. خدا این مثل ها را برای مردم می زند شاید متذکر شوند و سخن بد را به درخت ناپاکی شبیه کرد که از زمین کنده شده و قرار و ثباتی ندارد. همچنین خداوند در آیه 53 سوره اسراء سخن بد مایه کدورت است و به بندگانم بگو سخنی که بهتر است بگویند؛ چون شیطان میان آنان کدورت می افکند و شیطان برای انسان ها دشمنی آشکار است.
لقمان گفت: «اى پسرم! سنگ را غلتاندم و صخرهها را پیمودم؛ ولى چیزى سنگینتر از سخن بد نیافتم. در دل فرو مىرود، همان گونه که آهن در آب فرو مىرود.»[1]در اینجا«مقصود از کلمه خبیثه، شرک به خداست که به درخت خبیثی تشبیه شده،که از جای کنده شده باشد و در نتیجه اصل ثابت، آرام، قرار و در نتیجه جای معینی نداشته باشد و چون خبیث است، جز شر و ضرر اثر دیگری به بار نمی آورد.»[2]
مفسران درباره این درخت که مشبه به واقع شده کدام درخت است به بحث پرداخته اند. «بعضی آن را درخت(حنظل)که میوه بسیار تلخ وبدی دارد دانسته اند. بعضی آن را(کشوت که نوعی گیاه پیچیده است و در بیابان ها به بوته های خار می پیچد و از آن بالا می رود که نه ریشه دارد و نه برگ دانسته اند.»[3] همچون «عقاید،کلمات، انسان های آلوده و منحرف که نه ریشه دارند، نه میوه، نه گل و نه زیبایی و عطر، نه پایداری نه سایه و نه رشد؛ بلکه خاری بر سر راه دیگرانند.»[4] شجره خبیثه به سخنی همانند شده است که مستند به دلیل نیست، باطل است و بر جای نمی ماند و به دلیل باطل بودنش به زودی از بین می رود، چنان که در عربی می گویند: «الباطل لجلج؛ باطل راست نمی آید.»[5]
شجره خبیثه: و «درختی است، یا کلمه و جمله ای که زننده یا ضرر رساننده و بر خلاف حق باشد و فرق نمی کند که آن کلمه خبیث به ضرر یک فرد باشد و یا به ضرر جامعه؛ همین طور که برای ملت ها، اقوام و جمعیت ها، دوام و ثباتی نیست؛ بنابراین برای کلمات آن ها نیز ثباتی نمی باشد.»[6] در برخی از احادیث آمده است که مقصود از " کلمه خبیثه" بنی امیه هستند؛ اما این گونه احادیث برخی از مصداق های آیه را بیان می کند، ولی مفهوم آیه معنای وسیعی دارد.»[7]
از امام باقر(ع) فرمودند: این مثال برای نشان دادن ماهیت بنی امیه و اموی مسلکان تاریک اندیش و بیدادگر است.»[8]
بنابراین می توان گفت که گفتار پلید، عقیده انحرافی و رهبران ناپاک، بی ثبات هستند و پایه محکمی ندارند و به دنبال چیزهای ناپاک نروید که بی ثبات هستند. چنانچه خدا در این مورد می فرماید: هر کس عزت می خواهد بداند که هر چه عزت است نزد خداست و سخنان پاکیزه به سوی او بالا می رود و کار نیک آن را در بالاتر رفتن مدد می دهد و کسانی که با گناهان خود با خدا نیرنگ می کند عذابی سخت دارند و مکر آنان بی نتیجه خواهد بود.[9][1]. ربیع الابرار، ج2، محمود زمخشری، ص173.
2. تفسیرالمیزان، ج12، علامه طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین قم، ص 74.
3. تفسیر نمونه، ج10، آیت الله ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تهران، سال 1357، ص385.
4. تفسیر نور، حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ قرائتی، تهران، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، ص224.
5. تفسیر کشاف، محمود بن عمر محمد زمخشری، تهران، سال1389، ص708.
6. تفسیر روشن، علامه حسن مصطفوی، تهران، سال1380، ص254.
7. تفسیر قرآن مهر، دکتر محمد علی رضائی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران، قم- تهران، انتشارات عصر ظهور، سال1389، ص582.
8. تفسیر مجمع البیان، ج1، امین الاسلام طبرسی، ص24.
[9] . فاطر /10.
چكيده:
انسان نيز مانند همه جانداران ديگر يك موجود صد درصد- به اصطلاح- خاكى است؛ يعنى مادى است ولى موجود مادىاى كه در مسير تحولات مادى، آن حداكثرى كه يك ماده مىتوانسته است متكامل شود، تكامل پيدا كرده است. حيات، چه در گياهان و چه در درجه عاليترش حيوانات و چه در درجه عاليتر از آن انسان ها، خود يك تجلّى و پرتوى است از تكاملاتى كه ماده در مسير خودش تدريجاً پيدا كرده است؛ يعنى عنصر ديگرى غير از عناصر مادى در بافت وجود اين موجود دخالت ندارد.
هر شگفتى كه در اين موجود هست، از همين بافت مادى او سرچشمه مىگيرد. قهراً روى اين حساب بايد اولين انسان و انسان هايي كه در دنيا آمده اند، هر چه رو به جلو آمده است، متكامل تر شده باشند.
مقدمه:
انسان در جهانبينى اسلامى داستانى شگفت دارد.
انسانِ اسلام تنها يك حيوان مستقيمالقامه كه ناخنى پهن دارد و با دو پا راه
مىرود و سخن مىگويد نيست. اين موجود از نظر قرآن ژرفتر و مرموزتر از اين است كه
بتوان آن را با اين چند كلمه تعريف كرد.
قرآن هم انسان را مدح و ستايش كرده و هم مذمت و نكوهش نموده است.
ما در اين مقاله به بررسي ارزش هاي انساني و معيار انسانيت و برخي موارد ديگر در رابطه با اين موضوع مي پردازيم.
آنچه که انسان می خورد و می نوشد در روح و روان و نیز جسم او تأثیر گذار است؛ از این رو
خداوندمتعال برخی از آن ها را حرام اعلام نموده، مانند: خوردن گوشت مردار و برخی حلال مانند:
خوردن گوشت گوسفند؛ لذا آنچه که در این مقاله مورد تأکید است، فلسفه نخوردن گوشت مردار
است که در سوره بقره آیه 172 به آن اشاره شده است و نکته دیگر این که خداوند فرموده
است:اگر در حال مرگ هستی و چیزی برای خوردن نداری، می توانید از چیزی که
خداوند متعال آن را حرام کرده است به اندازه رفع گرسنگی استفاده کنید و از همین جا
می توان به زیان این مسئله اذهان کرد؛ چرا که قید استفاده از گوشت مردار فقط
با رفع گرسنگی اعلام شده است.
مقدمه:
خداوند متعال با آفرینش انسان، رزق و روزی او را هم همراهش آفریده است؛ همان طوری که غذا
در رشد و تقویت جسم انسان تأثیر می گذارد، در روح و روان او هم اثر بسزایی دارد؛ از این رو،
خداوند حکیم ومتعال، بعضی خوردنی ها را بر ما حرام کرده است تا اثرات بد آن ها در بدن و
روح ما تأثیرگذار نباشد؛اگر چه علم امروز به اثرات منفی غذاهای حرام در روح و روان انسان
کمتر مورد متوجه قرار گرفته؛ اما اثرات منفی بعضی از آن ها در سلامت جسم انسان به خوبی
ثابت شده است و این خود دلیلی برای اعجاز قرآن می باشد. در قرآن آیات متعددی درباره
خوردنی های حرام ذکر شده که ما در اینجا به بررسی آن ها در آیه 173 سوره بقره می پردازیم.
گویند اول از هر چیز زبان شکر را تقویت کن بعد ابراز نیاز کن...
خدایا تو را شکر گویم؛
به خاطر تمام لحظاتی که یادم بودی و من نبودم، به خاطر لحظات بر باد رفته ام که هستیم غیر تو بود و تو می دیدی که هستم...
به خاطر تمام سرگردانی هایم به دنبال چیستی ها که به نیستی رسید و تو مرا تنها نگذاشتی!
می دانم؛ ذات من سراسر نیاز است و تو پر از خوبی، که شکر و سپاس سزاوارت است؛ اما اذن ده تا کمی با تو نجوا کنم؛
یا ربّ؛ گو چه کنم؟
کجای قیامتت را برای خود ذخیره کنم؟ کجای این قصه می توان خندید و کجای مسافر خانه ات، دل آواره ام را آباد کنم؟؟؟ نه راه برگشت دارم و نه رمق رفت!!!
ایستادن الان محال است... طاقت فرساست... نمی شود!! کدام راه را باید بیایم تا به تو رسم؟ به بی انتهاترین نقطه...
به مبدائی که تردید درد و دل به یقین رسد؛ می شود؟ یک نفس، بدون معطلی تو مرا بخوانی و من؛ یک ثانیه در به سمت تو آمدن تأمل نکنم...
کاش بتوان... کاش بشود؛
هاجر نوروزی- ورودی88
تقدیم به خدای خوبم..
نگاهِ ساکتِ باران مرا درگیر خواهد کرد...
کسی یک قطره احساس مرا تکثیر خواهد کرد..؟
همیشه آرزوهایم خطوط نازکی بودند ...
که روی بی کسی هایم خدا تحریر خواهد کرد...
قراری با من و او بود،سر پیچ غزلهایم...
سکوت ساعتم حتی نگفت اودیر خواهد کرد...
کشیدم آهی و گفتم فراموشش شدم انگار...
نگفته با خودش,شاید مرا دلگیر خواهد کرد..؟
نگاهی پشت سر کردم پر از دلواپسی بودم...
که شاید رد پایش را زمین تصویر خواهد کرد...
اسیر خستگی بودم که آغوش تو رادیدم ...
نگاهت میکنم شاید مرا دلسیر خواهد کرد...
زمستانم کنی حتی نمیگویم که دلسردم...
نگفتی غم که می تابد،مرا تبخیر خواهد کرد...؟
تو شورش میکنی در من، شبیه لشکری عاشق...
که با یک کودتا،امشب مرا تسخیر خواهد کرد...!
فائزه محمودی- دانشجوی دانشگاه یزد
اخلاق از نظرامام علي:
اخلاق به معناي ملكه نفساني است كه به سبب صدور اسان كارهايي مي شود؛ خواه خلق خوب وپسنديده باشد؛ مثل عفت و شجاعت؛ خواه زشت وناپسند باشد؛ چونشهوتراني وترس؛ پس اخلاق به خوب وبد تقسيم مي شود؛ گرچه وقتي بدون قيد گفته شود منظوراز آن اخلاق نيكوست.1امام علي(ع) جايگاه اخلاق را بسيار بالا مي داندومي فرمايد: «فان كان لابد من المعصيه فلكين تعصبكم لمكارم الحضال ومحامدالفعال ومحاسن الامور؛2اگر قرار باشد ما در زندگي به چيزي تعصب بورزيم واز آن عبور نكنيم آن اخلاق است.» اهميت اخلاق در نگاه امام علي(ع) به گونه اي است كه مي فرمايند: «اياكم وتضريع الاخلاق وتصريفها؛3 نسبت به اخلاق حساس باشيد.» به نظراين طور مي آيدكه اگر اخلاق زير پا گذاشته شود، هيچ چیز سالم نمي ماند، نه اعتقادات، نه زندگي، نه سياست، نه اجتماع و نه هيچ ارزش ديگر. همچنين امام مي فرمايند: «واكرم الحسب حسن الخلق؛4گرامي ترين شرافت قابل محاسبه اخلاق نيكوست.» آنچه اعتبار دارد اخلاق است، انسان ها براساس آن به حساب مي آيند.
آنچه صلاح است باید از خدا خواست...
مرحوم آقای سید عبدالله بلادی، ساکن بوشهر فرمود: وقتی یکی از علمای اصفهان با جمعی به قصد تشرف به مکه معظمه و حج خانه خدا از اصفهان حرکت کردند و به بوشهر وارد شدند تا از طریق دریا مشرف شوند؛ پس از ورود آن ها از طرف سفارت انگلیس سخت جلوگیری کردند و گذرنامه ها را ویزا نکردند و اجازه سوار شدن به کشتی به آن ها ندادند و آنچه من و دیگران سعی کردیم، فایده نبخشید. آن شیخ اصفهانی و رفقایش سخت پریشان شدند و می گفتند مدت ها زحمت کشیدیم و تدارک سفر مکه دیدیم و قریب یک ماه در راه صدمه ها دیدیم(چون در آن زمان قافله از اصفهان تا شیراز هفده روز و از شیراز تا بوشهر ده روز در راه بود) و ما نمی توانیم مراجعت کنیم. آقای بلادی مرحوم فرمود: چون شدت اضطراب شیخ را دیدم برایش رقت نمودم و برای اینکه مشغول و مأنوس شود مسجد خود را در اختیارش گذارده، خواهش کردم در آنجا نماز جماعت بخواند و به منبر رود، قبول کرد و شب ها بعد از نماز، منبر می رفت، پس خودش روی منبر و رفقایش در مجلس با دل سوخته خدا را می خواندند و ختم: «اَمَّن یُجیبُ» و توسل به حضرت سید الشهداء(ع) به طوری که ضجه و ناله ایشان هر شنونده ای را منقلب می ساخت. پس از چند شب که با این حالت پریشانی خدا را می خواندند و می گفتند ما نمی توانیم برگردیم و باید ما را به مقصد برسانی، ناگاه روزی ابتدائاً از طرف قونسولگری انگلیس دنبال آن ها آمدند و گفتند بیایید تا به شما اجازه خروج داده شود. همه با خوشحالی رفتند و اجازه گرفتند و حرکت کردند؛ پس از چند ماه، روزی در کنار دریا می گذشتم که یک نفر ژولیده و بدحال را دیدم. به نظرم آشنا آمد، از او پرسیدم تو اصفهانی نیستی که چندی قبل همراه فلان اینجا آمدید و به مکه رفتید؟ گفت بلی، حال شیخ و همراهانش را پرسیدم، گریه زیادی کرد و گفت: اولاً در راه دچار دزدان شدیم و تمام اموال ما را بردند و بعد گرفتار مرض شده، همه تلف شدند و تنها من از آن ها باقی مانده و برگشتم، با این حالی که می بینی. آقای بلادی فرمود: دانستم سر اینکه حاجت آن ها برآورده نمی شد چه بود و چون اصرار را از حد گذرانیدند به آن ها داده شد؛ ولی به ضررشان تمام گردید. خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید: «شاید شما چیزی را دوست داشته باشید و حال آنکه آن چیز برای شما بد باشد و شاید چیزی را بد داشته باشید؛ در حالی که آن چیز برای شما خیر باشد و خداوند(مصلحت شما را) می داند و شما نمی دانید.»1 و همچنین می فرماید: «اگر خدا تعجیل کند برای مردمان آنچه را که شر است، همچنان که مردم شتاب در خیر می کنند هر آینه حکم کرده شود اجلشان(یعنی هلاک می شوند)»2 و مراد این است که بعضی طلب شرّ می کنند و تصور می کنند که طلب خیر کرده اند و چون مصلحت در آن نیست خداوند اجابت نمی فرماید(مانند کسانی که در حال غضب مرگ خود یا اولاد یا بستگان خود را از خداوند طلب می کنند و بعداً پشیمان شده و شکر خدای را می کنند که دعایشان مستجاب نشده است) و چه اموری که انسان به آن حریص است و گمان می کند خیر و سعادت و خوشی او در آن است و سعی می کند تا به آن می رسد و چون رسید پشیمان شده وآرزو می کند ای کاش به آن نرسیده بود. بنابراین باید شخص هنگام طلبیدن حاجت برآورده شدن آن را موقوف بر صلاحدید پروردگارش قرار دهد و بگوید: «وَلا حاجَهَ مِن حَوائِج الدُّنیا و الاخِرهِ لکَ فیها رِضیً وَلِیَ فیها صَلاحٌ اِلا قَضَیتَها لی یا رَبَّ العالَمینَ» و اگر به زبان نگوید این معنا در خاطرش باشد وگرنه حالش چنین نباشد و حاجتش را در هر حال بخواهد هر چند خداوند صلاح او را نداندغ پس این دعا نیست؛ بلکه به دستور دادن به خداوند نزدیک تر است. شخص دعا کننده باید خود را به عجز و جهل و ضعف بشناسد و خدای را قادر و عالم بداند، هرگاه حاجتش روا نشد نباید بد دل شده و به خدای خود بدبین گردد و او را به خلف وعده متهم سازد؛ بلکه باید احتمال دهد شاید صلاح نبوده یا هنوز وقت آن نرسیده یا اینکه دعایش فاقد سایر شرایط اجابت دعا بوده است.
چکیده:
با توجه به اهمیت تبلیغ در دنیای کنونی و لزوم دفاع از اندیشه های ناب اسلامی، گام نخست در این باره شناخت روش های مسموم دشمنان اسلام است. تیرهایی سمی که به وسیله آن نه تنها اسلام؛ بلکه بشریت را در آستانه سقوط به دره دورافتادگی از اصل و جایگاه مقدس خویش قرار داده است. اما در میان همه دشمنان قسم خورده، شاید صهیونیسم و روش های ویرانگر آن را بتوان دغدغه آفرین ترین دانست؛ زیرا اکنون تنها سنگ بزرگ و مانع اساسی تحقق آرمان صهیونیستی، اسلام و ارزش های این دین پاک می باشد. از این رو آنچه در این مقاله مطرح خواهد شد، در واقع مروری بر فرمانروایی صهیونیسم بر رسانه های غربی خواهد بود، که به حق جای ستایش دارد و باید آن را ستود؛ چرا که این جمعیت محدود(یهودیان صهیونیسم) با برنامه ریزی دقیق و هوشمندانه خود توانسته اند گوی سبقت را از سایر رقبا ربوده و بر این سلاح مهم(رسانه) که قدرت آن از هزاران بمب و سلاح اتمی، بیشتر و فراتر است، فرمانروایی کند و به جرأت می توان گفت همین سلاح قدرتمند است که تا به حال توانسته از سقوط و فروپاشی این رژیم جلوگیری کند و آن را تا به الان سرپا نگاه دارد و شایان ذکر است که صهیونیسم توانسته با تسلط بر رسانه های غربی بر تمام ارکان حکومتی غرب تأثیر بگذارد و این امر غیر قابل انکاری است که صهیونیسم توانسته با این تسلط، به راحتی خواسته های خود را بر آنان تحمیل کند. حال که با چنین قدرتی رو به رو هستیم وظیفه ما به عنوان یک مسلمان و یک افسر جنگ نرم در قبال این جنگ(جنگ رسانه ای) که سردمدارانی بس قوی که هم در رسانه و هم در فناوی های مربوط به آن حرف اول را می زنند، چیست؟
از همین رو در این مقاله تلاش خواهیم نمود تا گوشه ای از روش های مسموم آنان را مطرح نماییم تا دینداران و مبلغان دردآشنا بتوانند با شناختی کامل تر از گذشته، به بازخوانی تکلیف خویش همت گمارند تا رسالت های نوین را بازیابند.
با این تکرار پشت تکرار، باز چگونه بنویسم و دوباره چه زبان باطراوتی تازه کنم؟ راستی کجاست ردپای بهارآورش که داغ از بوسه های فرشته هاست؟ کجاست عطر پاک و رعنایی که محرم تر از پیراهن است با من و آشناتر از هر سپیده ای است با بلور صبح؟
مردان خدا، تاب و قرار ندارند و در صبحگاه انتظارش، با فانوس دعای عهدشان،سال هاست که در انتظار آفتاب دوازدهم هستند.آمدنش به معنی زندگی دوباره ی زمین است تولدی از نو برای باران و بهار.
پایان دردها و رنج های مظلومان، رویش مجدد سلام و صمیمیت و تکه تکه شدن تندیس خدعه و دروغ و زور.
وقتی بیاید منتظران طعم شیرین ایمان را بیشتر از پیش خواهند چشید، دست ها به آسمان پیوند خواهند خورد و بر سجاده ها، شبنم دعا و نماز، زیباتر از همیشه خواهد نشست. او که بیاید، اکسیژن زندگی سرشار آرامش و آزادی خواهد بود.
پله پله مهربانی،ابر صدا می زند گریه کنان او کجاست؟
سایه به سایه دلم در پی آن آشناست.
اللهم عجل لولیک الفرج
حسنیه اکبری- ورودی90خیلی وقت ها شده خیلی دلت می خواهد مجالی شود و همه نگفته های به خروش آمده ات را فریاد کنی؛ اما وقتش که می شود نمی دانی چه بگویی و چگونه؟ راستش الآن هم یکی از آن وقت هاست؛ از آن وقت هایی که فرصتی شده قدری سکوت های خاک گرفته دیروزی ات را فریاد کنی؛ بنویسی از کسی که همیشه فکر می کنی فرسنگ ها دوریست که بین تو و او دیوار کشیده؛ اما دریغ از درک واقعیتی به سادگی اینکه او کسی است که همیشه تماشاگر تو بوده و این تو بودی که نزدیکی اش را...
چه بگویم از عصری که همه ما به فکر آب و نانیم و نمی دانیم ثانیه ها چطور می گذرند؟ و اگر جمعه ای نبود، نمی رفتیم پی ندبه خواندن! خیلی از ما آدم های این آب و خاک، فقط موقع تنگ شدن عرصه زندگی و به قول خودمان به بن بست رسیدنمان، یادمان می افتد که او نیز هست و شنوای صدایی که می خواند نام او را؟ چقدر از روزهایمان را با سلام به او آغاز کرده ایم و چند نفرمان قنوتمان دعای فرجش بوده؟ این روزها، روزهایمان عجیب می گذرند، هر کس کلاه خودش را خوب گرفته تا باد نبرد! به ما چه که همسایه مان قوت روزش را داشت یا نه؟ به ما چه که قطعنامه های امنیت ملی فقط شعارند و کسی به فکر صلح و مسالمت نیست؟ مهم این است که همه ما یک منتظر و عاشق واقعی هستیم!!!
مهم این است که ثانیه هایمان فقط با رنگ و بوی آن عزیز می گذرند و همه حالمان خوب است! کاش لااقل خودمان را گول نزنیم و قدری تأمل کنیم که واقعاً برای آمدن امام زمانمان چه کرده ایم؟
به امید روزی که همه ما به معنای واقعی کلمه، منتظر باشیم...
به امید آن روز
زهرا ابراهیمی- دانشجوی کارشناسی ارشد علوم قرآن
بهار مهدوی
وقتی بیایی می رود از سینه غم ها
دیگر بیا ای منشا لطف و کرم ها
مولا بیا ای صبح، ای مرد عدالت
مولا بیا پایان بده این بیش و کم ها
مولا بیا عمریست می گردم به هجران
از بهر دیدار رخت، صحن و حرم ها
دیگر بیا ای برترین شوق پریدن
ای معنی آمال و ذوق می پرم ها
بی تو همه ایام چون پاییز غمبار
با تو بهار خرمی هر آن و دم ها
جانا بیا تا عاقبت پایان بگیرد
اندوه و هجران و غم و ظلم و ستم ها
وقتی بیایی منزلت، ایمان دل هاست
نه جلوه های ظاهر و مال و درم ها
در آن حضور مهر نورانی عالم
گردد به نام ما تمام جام جم ها
محمود رفیعی وردنجانی- ورودی 88
از خیل عظیم شاگردان رسول خدا(ص)، یکی جابربن عبدالله انصاری است که پروانه صفت، به دور محمد(ص)، شمع محفل اهل توحید می گشت.
نوشته حاضر در مورد این شخصیت بزرگوار است، که در دو قسمت تنظیم شده است: قسمت اول به زندگی جابر اختصاص یافته که خود شامل خاندان جابر، زندگی او در زمان رسول خدا(ص)، خلفای راشدین و امامان معصوم(ع) پس از پیامبر(ص) تا زمان امام باقر(ع)، شخصیت معنوی وی، رحلت و آثار اوست و در قسمت دوم گزیده ای از روایات جابر آمده است.
مقدمه:
جابر بن عبدالله انصاری از جمله افراد نادری است که براستی یک شاگرد فهیم و عارف پیامبر بود. وی بیش از90 سال عمر کرد و تمامی عمر پر برکت خود را در راه اسلام و گسترش آن صرف نمود. او پنج تن از امامان (از امام علی(ع) تا امام باقر(ع)) را درک کرد و از شاگردان و یاران مخصوص آنان بود. او نخستین زائر مرقد امام حسین(ع) بود. او کسی بود که اسلام او را پرورید و او اسلام را پروراند. در منابع شیعی وثاقت جابر اثبات شده و هیچ لغزشی از وی ثبت نشده است.
در این تحقیق به زندگی و گزیده ای از روایات جابر اشاره شده است البته به طور خیلی خلاصه. اگر چه پژوهش در این زمینه نیاز به دقت و وقت کافی دارد؛ اما امید است که به سهم خود، گام کوچکی در معرفی این صحابی جلیل القدر برداشته باشیم.